وقتی نوزادی متولد می شود مغز او كاملاً آماده است تا یك سری روابط را در حین یادگیری و تجربه موقعیتهای گوناگون زندگی ایجاد نماید .ایجاد این روابط در ذهن و مغز كودك از همان بدو تولد آغاز شده و تا بزرگسالی هم ادامه می یابد .تحقیقاتی كه اخیراً انجام شده اطلاعات جدید و قابل توجهی را در این زمینه به دست داده اند .
از جمله این كه مغز انسان به هنگام كودكی، سریعترین میزان رشد را دارد تا آنجا كه در پنج سالگی طفل به ۹۰ درصد رشد نهایی خود می رسد اما پرسش این است كه اصولاً آگاهی درباره رشد مغزی كودكتان تا چه حد حائز اهمیت است؟ دانشمندان معتقدند رشد مغزی در كودكان طی یك دوره زمانی بسیار كوتاه اتفاق می افتد به طوری كه در مواردی این تغییرات به حدی شدیدند كه آثار بلندمدتی بر روی فكر و ذهن كودك برجا می گذارند.
آنها این دوره های زمانی خاص را كه رشد مغزی كودك در طول ۵ تا ۶ سال اول زندگی به بیشترین حد خود می رسد، دوره های بحرانی می نامند .تصور آن است كه این مرحله نیز مانند دیگر مراحل برجسته و مهم در زندگی كودكان مثل یادگیری، راه رفتن، صحبت كردن، بازی كردو .. .از مهمترین دوره هایی هستند كه در آن مهارتهای خاصی در كودك به طور طبیعی توسعه پیدا می كند .بر این اساس، تجربیات اولیه كودكان، نقش مهمی را در موفقیتهای تحصیلی و زندگی آینده آنان بازی می كنند.
پژوهشگران معتقدند، وقتی والدین كودك را تغذیه می كنند، او را نوازش كرده، راه می برند یا با او صحبت می كنند، برایش لالایی و شعر می خوانند، ضمن آموزش برخی مهارتهای كلیدی، روابط ذهنی و مغزی او را هم بهبود می بخشند كه این امور سبب می شود تا طفل یاد بگیرد نسبت به دیگران چه احساسی داشته باشد یا چگونه با دیگران و دنیای اطرافش ارتباط برقرار كند.
● نیاز كودكان در این مرحله چیست؟
با اینكه آگاهی از رشد ذهنی و مغزی كودك از اهمیت خاصی برخوردار است، اما لزومی ندارد كه شما نسبت به آن بیش از حد نگران باشید، فراموش نكنید كه كودكان با تواناییهای خاص خود برای یادگیری، متولد می شوند و بسیاری از مهارتها را بدون نیاز به آموزش یاد می گیرند .به عنوان مثال، شما نمی توانید به كودكتان یاد بدهید كه حرف بزند بلكه با به كار بردن روشها و تجربیات خود، او را تشویق می كنید تا مهارتهای زبانی خویش را توسعه دهد.
اگر كودك شما به مهد كودك می رود و ساعاتی از روزش را در محیطهای آموزشی كودكانه سپری می كند حتماً به طور مرتب با مربیان او در تماس باشید و از آنها بپرسید آیا نوع آموزش و مراقبت آنها از كودك شما به گونه ای هست كه او را تشویق به رشد فكری و یا كشف چیزهای تازه كنید؟ سعی كنید كاملاً درباره نوع برنامه های آموزشی و تربیتی او در محیط مهد كودك حساس باشید و با آگاهی كامل از آن برنامه ها به همان نحو و كیفیت آنها را در خانه نیز انجام دهید.
▪ در اینجا نكاتی را در مورد گروههای سنی مختلف متذكر می شویم:
۱) نوزادان
تغذیه خوب و مناسب برای رشد بدن و مغز كودكان بسیار حائز اهمیت است، پس از شیر مادر، سبزیجات، میوه جات، دانه ها و غلات می توان به عنوان برخی از مواد غذایی مغذی استفاده كرد.
- با او زیاد صحبت كنید .زبان طبیعی ترین راه برای جلب توجه و برقراری ارتباط با كودك است .هر صدایی كه درمی آورد شما هم آن را تكرار كنید یا برایش لالایی بخوانید .وقتی در حال انجام كار خاصی هستید، مثلاً به او لباس می پوشانید یا او را حمام می كنید، برایش بگویید كه دارید چه كاری انجام می دهید.
- برایش كتاب بخوانید .كودكان خواندن و نوشتن را از طریق شنیدن مكرر یاد می گیرند .كتابهای بسیاری در بازار وجود دارند كه می توانید آنها را برای نوزادان بخوانید.
- به حركات و واكنشهایش پاسخ دهید .وقتی كودكتان گریه می كند، در واقع با این كار می خواهد توجه شما را به خود جلب كند .برای پاسخگویی به این خواسته اش به او نگاه كنید، او را بردارید و راه ببرید .شیرش بدهید یا پوشكش را عوض كنید .فكر نكنید كه با این كارها او را لوس می كنید بلكه به او می آموزید كه به او و نیازهایش توجه دارید و می توانید تكیه گاه خوبی برای احساساتش باشید.
- احساس امنیت را در نوزادتان تقویت كنید .محیط خانه را آرام و ایمن نگه دارید تا كودك احساس راحتی كند .مراقبت همراه با مهر و عاطفه به او كمك می كند تا احساس آرامش خاطر و امنیت كند، همین امر موجب سلامتی روان و رشد مغزی او می شود.
۲) كودكان نوپا
به منظور توسعه تواناییهای زبانی كودك مرتب از او سؤال كنید .به عنوان مثال بپرسید: «برای صبحانه چی دوست داری بخوری؟» از او بخواهید كارهای ساده انجام دهد «حالا، كتابت را باز كن» از بازیهای انگشتی )مثل اتل متل توتوله و (...استفاده كنید .این، روش بسیار مناسبی هم برای سرگرمی و توسعه مهارتهای زبانی كودك محسوب می شود.
- با انجام حركات ساده و نرمش با او بپردازید .حركت موجب افزایش سطح هوشیاری و تكامل ذهنی كودك می شود .به منظور سرگرمی كودك نوپای خود، او را قدم به قدم راه ببرید یا به وسیله وسایل ارزان قیمت و اسباب بازیهای خانگی با او بازی كنید.
- كودك نوپای شما این توانایی را دارد كه وقتی شما شعرهای مورد علاقه اش را می خوانید یا موقع خواب داستانی برایش تعریف می كنید، شما را همراهی كند .بنابراین با پرسیدن سؤالاتی ترغیبش كنید تا در خواندن با شما همراه شود .مثلاً بپرسید: «تو فكر می كنی كه او مادرش را پیدا می كند یا نه؟» با این كار یعنی خواندن، شعر و داستان را بخشی از برنامه روزانه كودك خود قرار دهید.
- او را برای انجام فعالیت بیشتر تشویق كنید .به عنوان مثال از او بخواهید با قرار دادن همه جورابها در یك سبد مخصوص، در شستن لباسها به شما كمك كند یا با انجام یك كار ساده، شما را در امر آشپزی یاری كند.
- بگذارید خودش را كشف كند .به كودكان باید این فرصت را داد تا جهان اطرافشان را به سبك و شیوه خودشان كشف كنند .البته در محیطی امن و بی خطر و از این طریق است كه آنها یاد می گیرند لمس كنند، مزه كنند، بچشند، صداها را بشنوند و احساس كنند .وسایل ایمن و متنوعی از قبیل كتاب، اسباب بازیهای مختلف و.. .را در اختیارشان بگذارید زیرا باعث ایجاد انگیزه و علاقه بیشتری برای كشف جهان اطراف و محیط در آنها می شود.
۳) سایر كودكان
بد نیست بدانید مهارتهای زبانی كودكان در سنین بالاتر هم با سرعت قابل توجهی رشد می كند و توسعه مهارتهای اساسی گفتاری در آنان تا سنین ۸و ۹ سالگی ادامه می یابد .همان طور كه كودك شما پا به سنین پیش دبستانی و مدرسه می گذارد، می توانید سؤالات بیشتری از او بپرسید مثلاً فكر می كنی بعداً در این داستان چه اتفاقی می افتد؟»
- تمرینات خواندن و نوشتن را افزایش دهید .كودكتان را با محیطی پر از تصاویر گوناگون و وسایل علمی، هنری مانند كتاب، روزنامه و مجلات سرگرم كنید .كلمه سازی و بازی با كلمات را بخشی از برنامه روزانه او قرار دهید .این كار به آمادگی هر چه بیشتر او برای خواندن كمك می كند.
- در انتخاب دوست به او كمك كنید .در سنین قبل از مدرسه، كودكان یاد می گیرند كه با سایر همسالان خود بازی كنند و در جمع آنها باشند .
لذا مهارتهای اجتماعی از طریق تمرین و كاربرد صحیح است كه رشد پیدا می كند .پس سعی كنید او را در بازی با سایر كودكان تشویق كنید .هم چنین انتظار نداشته باشید كه كودكان در این سنین بتوانند در هر برنامه ای شركت كنند و این راهنماییهای خوب شماست كه به آنها در انتخاب هر چه بهتر دوست كمك خواهد كرد.
البته همان گونه كه كودك شما رشد می كند و بزرگتر می شود تمام فعالیتهای فكری و ذهنی او نیز بر اساس یافته های قبلی اش شكل می گیرد .لذا نكته قابل توجه و مهم در اینجا این است كه اگر چه دوره های زمانی خاصی برای رشد فكری و یادگیری كودك مناسبترند، (از زمان تولد تا ۵ سالگی) اما این را همیشه به خاطر داشته باشید كه هیچ گاه برای تربیت صحیح و رشد فكری كودكان دیر نیست .پس از همین حالا شروع كنید.
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1391 ساعت: 16:32
تاجری پسرش را برای آموختن «راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود، آنجا زندگی می کرد.
به جای اینکه با یک مرد مقدس روبه رو شود، وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می خورد. فروشندگان وارد و خارج می شدند، مردم در گوشه ای گفتگو می کردند، ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی میزی انواع و اقسام خوراکی های لذیذ چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد، گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که «راز خوشبختی» را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد: «اما از شما خواهشی دارم.» آن گاه قاشق کوچکی به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت که: «در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشد و کاری کند که روغن آن نریزد.»
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین کردن پله ها...
در حالی که چشم از قاشق برنمی داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.
مرد خردمند از او پرسید: «آیا فرش های ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید؟ آیا باغی که استاد باغبان ۱۰ سال صرف آراستن آن کرده است، دیدید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده، دیدید؟»
جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود، حفظ کند.
خردمند گفت: «خوب، پس برگرد و شگفتی های دنیای من را بشناس. آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند، مگر اینکه خانه ای را که در آن سکونت دارد، بشناسد.»
مرد جوان این بار به گردش در کاخ پرداخت، در حالی که همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقف ها بود می نگریست. او باغ ها را دید و کوهستان های اطراف، ظرافت گل ها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود، تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت، همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.
خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را که به تو سپردم، کجاست؟»
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.
آن وقت مرد خردمند به او گفت: «راز خوشبختی این است که همه شگفتی های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی.»
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1391 ساعت: 16:23
تعداد نابغه ها زیاد نیست. همیشه یک تا دو درصد افراد هر جامعه ای از هوشمندی و توانایی ذهنی بالاتری برخوردارند که بقیه فاقد آن هستند. اما همین دو درصد اگر در زمان مناسب و در مکان درست قرار گیرند، می توانند تفاوت های عظیمی را در زندگی خود و اطرافیانشان ایجاد کنند. «مدیران بر تر» همیشه دنبال این دو درصدهای استثنایی هستند.
در قسمت قبلي به بعضي از ويژگي هاي اين افراد پرداختيم و حالا چند ويژگي ديگر:
ـ دو درصدهای استثنایی مثل ماهی لیزند و نمی توان مدت طولانی آنها را در یک جا نگه داشت. فراموش نکنید که این نخبه های کلان نگر، توانایی دیدن کل سیستم را به صورت یکپارچه و جامع دارا هستند و در نتیجه کسی غیر از مدیر ارشد مجموعه نمی تواند با آنها کار کند. برای همین است که مدیران شرکت های موفق، بخش تحقیق و توسعه را مستقیما زیر نظر خود اداره می کنند و حتی اجازه نمی دهند معاونان و مدیران ارشد اداری، وارد حوزه پژوهشی شرکت شوند. دلیلش هم این است که افراد فعال در بخش تحقیقات معمولا جزو نخبه های دو درصدی هستند و آنها اساسا کسی غیر از مدیر ارشد مجموعه را برای راهبری خود قبول ندارند. در حقیقت یکی از دلایلی که نخبه های ممتاز را مدیریت ناپذیر می گویند همین است که آنها از مدیران رده پايینی حرف شنوی ندارند و دستورات این مدیران غیرارشد را جدی نمی گیرند. بنابراین اگر می خواهید افراد نخبه و ممتاز مجموعه خود را در کمترین زمان ممکن از مجموعه خود فراری دهید کافی است فردی ناتوان و ضعیف را به عنوان مدیر و سرپرست آنها تعیین کنید. خواهید دید که حتی اگر شرکت شما از لحاظ منفعت رسانی نسبت به شرکت های رقبا، برای فرد نخبه پرسود تر باشد، باز هم فرد نخبه بلافاصله شرکت شما را ترک می کند و به مجموعه رقیب شما می پیوندد.
ـ فکر می کنید دلیل موفقیت کشورهای توسعه یافته در جذب و شکار نخبه های کشورهای در حال توسعه چیست؟ چرا نوابغ و افراد باهوش رشته های مختلف علمی به سرعت جذب کشورهای پیشرفته می شوند و با فعالیت جدی در آن کشور ها، بر سرعت رشد علمی آنها می افزایند؟ دلیل اصلی جذابیت کشورهای پیشرفته، بستر و ساختار خاصی است که آنها برای رشد و بالندگی افراد نخبه آماده کرده اند. کتابخانه های کاملا مجهز، کمپ های سکونت مطمئن و امن با رفاه کامل، حقوق مکفی و از همه مهم تر آزادی عمل کامل در حوزه کاری فرد نخبه. در حقیقت دو درصدهای استثنایی، فرد مزاحمی به اسم مدیر بالای سر خود نمی بیند که با وجود کم سوادی در دستور دادن به آنها اصرار داشته باشد. به همین خاطر هیچ مقاومتی هم از خود نشان نمی دهد و دقیقا در همان مسیری که از آنها خواسته شده به تحقیق و پژوهش مشغول می شوند. شعار مدیران مراکز پژوهشی در کشورهای پیشرفته این است: «به نوابغ پژوهشگر کاری نداشته باشید. آنها خودشان کار خودشان را بلدند و حتی خیلی زود تر از مدیران ارشد، مسیر موفقیت سازمان را می بینند و در آن گام می نهند.»
مدیران ارشد در موسسات تحقیقاتی کشورهای پیشرفته، یک رابط مستقیم بین خود و گروه پژوهشی معرفی می کند و حتی الامکان سعی می کند شخصا در تمام جلسات گزارش دهی و شکایت حضور یابند و از نزدیک به صورت منظم پیشرفت کار تک تک گروه ها را مشاهده كنندد. بخش های تحقیق و توسعه گل سرسبد شرکت های بزرگ محسوب می شوند و محال است مدیران موفق، مدیریت این بخش را به شخص دیگری واگذار کنند.
به طور مشابه یک مدیر موفق هم اگر بخواهد در مقیاس کوچک تر در شرکت یا موسسه خود، افراد نخبه و ممتاز را به کار گیرد، باید سعی کند شرایط راحتی کار از لحاظ مکان و ارتباطات و تجهیزات مورد نیاز را در اختیار آنها قرار دهد و مانع ایجاد مزاحمت مدیران رده پايین در کار این نخبه ها و دو درصدی های به ظاهر گوشه گیر و منزوی و مدیریت ناپذیر شود. برای مدیر موفق، موفقیت مجموعه اش از هر چیز دیگری بیشتر ارزش دارد و این نخبه های ممتاز هستند که موفقیت هر مجموعه ای را ضمانت می کنند. بنابراین به خاطر مصالح خود شرکت هم که شده، مدیران موفق اجازه نمی دهند، مدیران رده پايین این نخبه ها را دلزده و فراری دهند.
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1391 ساعت: 16:15
عشق شما از چه نوعي است؟ دلبستگی یا وابستگی؟
آيا انساني آزاده، مستقل ايد كه همواره در آرامش و شادي زندگي مي كند يا فردي دربند و اسير احساسات كه هميشه در حال ترس از دست دادن وابستگي هاي خود است؟
قبل از پاسخ ببينيم منظور از وابستگي چيست و اصلا وابستگي با دلبستگي چه تفاوت هايي دارد؟ وابستگي به هر عامل وابسته كننده اي مانند انسان هاي ديگر، اينترنت و چت، تلفن و پيامك، كار و موقعيت، پول و ثروت، مقام و شهرت، خوردن و خوابيدن، موادمخدر و حتي خانواده و دوستان و... گفته مي شود كه در صورت از دست دادن آنها آرامش، هويت، استقلال، رهايي و سلامت جسم و روان خود را از دست مي دهيم. در دلبستگي، احساس رهايي، آرامش، امنيت، هويت، استقلال، اعتماد به نفس بالا و شادي وجود دارد، اما در وابستگي حس ترس، دلهره، حقارت، عدم امنيت و عدم كنترل احساسات خودنمايي مي كند.
براي اين كه تشخيص دهيد جزء كدام دسته از افراد هستيد به نشانه هاي وابستگي توجه كنيد:
* نداشتن احساس ارزشمندي
از نشانه هاي عمده وابستگي، نداشتن احساس ارزشمندي است. در وابستگي، ارزش، لياقت و شايستگي فرد وابسته را ديگران تعيين و تاييد مي كنند. يعني فرد در صورت از دست دادن آن عامل يا آن رابطه، و عدم تاييد، تحسین و تصدیق از سوي مقابل، احساس ناتواني، حقارت و عدم ارزشمندي مي كند. اين فرد چون توانمندي هاي خود را نشناخته و آنها را باور ندارد گمان مي كند بدون حضور ديگران نمي تواند به خواسته هاي خود برسد.
* ترس و ناامني
از ديگر نشانه ها ترس و ناامني است. در يك عشق حقيقي تنش و ترس وجود ندارد اما يك فرد وابسته هميشه در ترس و وحشت به سر مي برد.
uf02a حسادت، كنترل افراطي و محدود کردن آزادی نيز از ديگر نشانه هاي وابستگي هستند.
وابستگی آفتی بزرگ است که یک رابطه را به ناكامي می کشاند، زيرا انسان وابسته همواره فرد مقابل را وادار مي كند به خاطر او، افكار و عقايد و نوع زندگي خودش را عوض كرده و به طور كلي طبق نظر او زندگي كند. مسلما چنين فردي هرگز نمي تواند عشق خود را همان طور كه هست بپذيرد و او را دوست داشته باشد. اما، در دلبستگي، از جايي كه عظمت و شكوه وجودي هر انسان در آزادگي اوست، طرفين به افكار و عقايد هم احترام گذاشته و در يك فضاي آزاد به يكديگر اجازه رشد مي دهند. از نشانه هاي يك عاشق واقعی اين است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد و بدون انتظار، كنترل و حسادت به او عشق مي ورزد.
در يك عشق واقعي افراد در كمال آرامش در كنار يكديگر قرار دارند، ولي در عين حال در عظمت تنهايي به سر می برند. در واقع با هم يكي و يگانه مي شوند ولي اين اتحاد و يكي بودن، فرديت و هويت مستقل آنها را نابود نمي كند.
فرد وابسته به دیگران تکیه كرده و از توانايي فكر و انديشه خود استفاده نمي كند. او بدون فکر در تمامي امور زندگي از دیگران تقلید کرده و از آنها فرمانبرداری می کند.
***
چه عواملي در فرد ايجاد وابستگي مي كند و چه راهكاري براي رهايي از وابستگي از ديدگاه روان شناختي وجود دارد؟ براي پاسخ به اين پرسش گفت وگوي ما را با دكتر علي بابايي زاد، مشاور روان شناسي، مدرس و روان درمانگر TA (تحليل رفتار متقابل) بخوانيد.
• وابستگي چيست و چگونه به وجود مي آيد؟
وابستگی نوعی نیاز عاطفی و روانی به فرد دیگری است که بدون وجود او فرد وابسته، در زندگی اش دچار مشکل می شود. در واقع فرد وابسته از آن جهت به دیگران وابسته می شود که گمان می کند بدون حضور دیگری نمی تواند تعادل رواني داشته باشد.
• اين وابستگي چه مشكلي براي فرد ايجاد مي كند؟
بزرگ ترين مشكلي كه وابستگي براي انسان ايجاد مي كند و تمام زندگي او را تحت الشعاع قرار مي دهد اين است كه مانع هويت و فرديت یابی او می شود.
• از ديگر نشانه هاي وابستگي بگوييد.
يكي از علایم وابستگی ناتواني در تصميم گيري است. فرد وابسته در تصمیم گیری های روزمره اش با مشکل مواجه است. در حقيقت او برای تصمیم گیری نیاز به كسي دارد تا به او اطمينان دهد كارش درست است. از علایم ديگر وابستگي عدم مسووليت پذيري است، در واقع فردی که وابسته است نمی تواند فردي مسوولیت پذیر باشد و در بیشتر مواقع چون مي ترسد نمی تواند مخالفتش را با ديگران بیان کند، بنابراين تبديل به فردي بله گو خواهد شد.
• چه عاملي باعث مي شود فرد تا اين اندازه خوار شده و به ديگران وابسته شود؟ اضطراب عامل اصلي اين وابستگي است. در واقع در زیر نقاب شخصیت وابسته، اضطراب بالایی وجود دارد. به همين علت فرد وابسته می خواهد برای پنهان کردن و یا کنترل این اضطراب به فرد دیگری متکی باشد تا در دامنه این اتکا، در تصمیم گیری و ديگر نيازهاي عاطفی و اجتماعی، اضطراب خود را کنترل کند. فرد وابسته نمی تواند به تنهایی پروژه های شخصی اش را شروع کند چون اضطراب باعث می شود اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. بنابراين او مدام خودش را مورد قضاوت قرار داده یا از آن ترس دارد كه ديگران درباره او چه قضاوتي مي كنند. اين ترس باعث مي شود برای شروع هر کاري به دیگری متکی باشد. از سوی دیگر ممکن است فرد وابسته خودش را حمایتگر نشان دهد. چنين شخصي مايل است مدام به صورت داوطلبانه از فرد یا افرادی حمایت کند و این جا وابستگی بالادستي وجود دارد. البته به نظر مي رسد اين فرد در دامنه بالاتر رابطه قرار گرفته است اما در واقع اين ترس ها و استرس هاي فرد است كه او را وابسته به افرادی که به او نیاز دارند، نگه مي دارد. چنين فردي در سطح ناخودآگاه خود عمیقا مايل نيست آنها به استقلال و فردیت یابی دست پیدا کنند و به همين دليل ممکن است آنها را ضعیف و نابالغ نگه دارد تا با حمایت از آنها بخواهد وابستگی خودش را حفظ کند.
• آيا تربيت دوران كودكي باعث وابستگي فرد در بزرگسالي مي شود؟
وابستگي شخصیت عارضه اي است که هم می تواند ریشه در بيولوژي يا حالت زيست شناختي فرد داشته باشد و هم ريشه در چگونگی رشد و تربيت او. وقتی یک كودك در طی مراحل رشدي خود توسط پدر و مادری بیش حمایتگر، سلطه گر و یا در بستري پدرسالار بزرگ می شود، نمی تواند فردیت خودش را با آزمون و خطا برای رسیدن به استقلال به دست آورد، بنابراین هم در حالت بیش حمایتگری و هم در حالت سلطه جويي این دیگران هستند که برای او به واسطه حمایت يا سلطه جويي تصمیم می گیرند.
• آيا مشكلات والدين تاثيري بر پرورش فرزندان دارد؟
بله. براي مثال والدين بيش حمايتگر با محبت هاي افراطي و بيش از حد و انجام دادن تمامي وظايف، مسووليت ها و كارهاي فرزند خود، جلوي اضطرابشان را می گیرند.
• كودك وابسته اي كه در اين خانواده ها پرورش يافته بعدا با چه مشكلاتي روبه رو مي شود؟
براي یک مادر و پدر مضطرب، دنیا جای ترسناکی است بنابراین چیزی که او از دنیا به فرزند خودش معرفی می کند، ترس، اضطراب، آسیب و نابودی است و از آن جا كه فرزند در آينده برای رسیدن به امنیت باید جایگزین مادرگون و يا پدرگون خود را در روابط پیدا كند، بعدها این وابستگي همچنان ادامه خواهد داشت. چون گاهی اوقات دلیل وابستگی، اضطراب های درونی پدر و مادر در زمان کودکی فرزند است، بنابراين آن كودك بعدها در بزرگسالی اين وابستگي را روی انواع موادمخدر، انواع اعتيادهاي پنهان مانند اينترنت، پيامك، تلفن، اشیا، خرید، خوردن و... جابه جا مي كند.
مثلا ممكن است براي رسيدن به امنيت، تخليه اضطراب و كاهش ترس ها از موادمخدر استفاده کند. همچنين ممكن است در آينده به روابط گوناگون وابسته شود. حتی فرد می تواند به دارايي هاي خود وابسته شود. یعنی در بحث "داشتن یا بودن" او به جای این که بودن را در زندگي تجربه کند مدام می خواهد به اشیا، املاک و آن چه که دارد اضافه کند و به شدت به آنها وابسته می شود. همه اینها می تواند روندي برای کنترل اضطراب درونی حاصله از عدم بلوغ، اعتماد به نفس و اتکا به نفس باشد که او را به اشیا یا افراد بیرونی وابسته مي كند.
• آيا کمبود محبت در دوران کودکی ممکن است در بزرگسالي وابستگی ایجاد کند؟
کمبود محبت باعث می شود فرد در درون، احساس ناکامل بودن داشته باشد. چنين فردي غنی بودن روانی و عزت نفس را دریافت نمي كند، در او حفره تهی بودن یا "empty self" شکل می گیرد و مدام به دنبال این است که حفره تهی درونش را که حاصل از عدم دریافت توجه و نوازش كافي است با کسی، در جایی پر کند كه اين كمبود باعث مي شود فرد در عشق وابسته شود.
چون شخص وابسته از اضطراب زيادي رنج مي برد، بنابراين هر دليلي نظير كمبود محبت، پدر مادر وابسته، پدر و مادر بيش حمايتگر، والدين كنترل گر و سلطه گر، فرهنگ پدرسالار و... باعث مي شود او نتواند در طي مراحل رشدي رواني، عزت نفس را در درون خودش شكل داده و به اتكاي خودش برسد و همين باعث وابستگي مي شود.
• به نظر شما چه تفاوت هايي بين "وابستگی" و "عشق و دلبستگي" وجود دارد؟
خيلي اوقات عشق در شعر و ادبیات یا فرهنگ عام یا حتي در هنر، تاثیري مریض گون از حالت های وابستگی، کنترل و... دارد. در واقع فرد وابسته در اين بستر عشق خيالي روي اين وابستگي هاي مرضي، توجیهي زیبا با رنگ قرمز عشق مي كشد. اما در يك عشق سالم افرد با هم همبسته اند، یعنی فردیت و بودن همديگر را در این دنیا تهدید نمی کنند. در این همبستگی، آنها مي توانند حرکت هایی موازی انجام دهند. ولی در وابستگی افراد بدون حضور هم، مانعی در زندگی خود پیدا می کنند كه عامل آن اضطراب بالا است. تفاوت عشق با وابستگی این است که در عشق سالم، ما فرديت و هويت طرف مقابل را تهدید نمی کنیم، فردیت خودمان هم تهدید نمی شود و دو فرد در کنار هم پیش مي روند.
در عشق سالم دو فرد در کنار هم زندگی را تجربه می کنند اما در رابطه وابسته دو فرد در درون هم زندگی را تجربه می کنند و در اين نوع با هم بودن هرگز حرکتي رو به جلو رخ نمی دهد و ارتباط آنها صرفا در حد بقا و فرار از اضطراب باقی می ماند. در عشق سالم افراد در پی تحقق خود بوده و مانع هم نمی شوند. در عشق سالم افراد به انتخاب های هم احترام می گذارند و همیشه به اين باور اعتقاد دارند که عشق باعث رشد فرد می شود. در اين ارتباط خوداتكايي تا حد زيادي وجود دارد و از وابستگي هايي كه در بسياري از روابط ناسالم، به عشق تعبير مي شود ديده نمي شود. از ديدگاه تحليل رفتار متقابل، رابطه سالم، رابطه اي است كه دو نفر در عين "استقلال" و "آگاهي" با هم رابطه داشته و بتوانند به "صميميت" دست يابند. در يك رابطه صميمي، كاملا ساختار شخصيتي هر دو طرف حفظ مي شود و با هم تبادلات سالم و بدون بازي رواني دارند و با كسب "آگاهي" به "استقلال" و "آزادي" مي رسند و به عقايد، افكار و احساسات هر دو طرف احترام گذاشته مي شود.
ولی در يك رابطه مرضی افراد تنها زمانی به هم احترام می گذارند که وابستگی حفظ شود كه در واقع احترام نیست، نگه داشتن وابستگی است و اگر هر انتخابی باعث بالا رفتن اضطراب شود ممکن است با انواع بازی ها يا حالت هاي قربانی يا ستمگر شدن بخواهند فرد را در جایگاه وابسته نگه دارند. در هر صورت وابستگي باعث عدم رشد دوطرف است، زيرا فرد توانايي هايي خود را مورد توجه قرار نمي دهد و بنا بر نظريه كارل راجرز، روان شناس بزرگ وقتي فرد توانايي هاي وجودي اش را ناديده بگيرد، به سمت اضطراب و افسردگي پيش مي رود.
• برای رهايي و درمان وابستگي چه راهكاري را پيشنهاد مي كنيد؟
در شخصیت وابسته، اضطراب بالایی وجود دارد، بنابراين براي درمان اين اضطراب بهتر است به يك مشاور يا روان درمانگر مراجعه كنيم.
علاوه بر رفع اضطراب، افزايش سطح خودآگاهي و خودشناسي نيز جزء تفكيك ناپذير تكنيك رهايي از وابستگي است. خودشناسي به معناي شناخت، كشف و باور توانمندي و استعدادهاي منحصربه فرد خود و شكوفایي آنها و همچنين شناخت قدرت انسان و نيروي فكر و ايمان و شناخت كرامت ها و ظرفيت هاي خود براي رسيدن به رشد و كمال انساني است. بنابراين با اين مهارت و همچنين شناخت افكار، احساسات، رفتارها و انتظارات خود مي توان از وابستگي رها شد.
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1391 ساعت: 16:12
یکی از موارد مشترک شرکت های موفق آن است که جلسات منظم هفتگی دارند. برگزاری جلسات می تواند تبدیل به کاری خسته کننده شود، ولی اگر اصول برگزاری جلسات را بیاموزیم می توانیم جلسات مفرح و در عین حال تاثیرگذار داشته باشیم. نکات این مقاله از کتاب چارلی هاوکینگ با نام «برگزاری جلسات موثر» گرفته شده است. امیدوارم دوستان خوب موفقیت لذت ببرند.
اصول جلسه
برای به دست آوردن نتایج دلخواه از جلسات، از پیش برنامه ریزی کنید. چهار اصل برنامه ریزی را در نظر داشته باشید: «هدف، افراد، مکان و آمادگی». اولین قانون یک جلسه، داشتن هدف است. هدف شما شاید مبادله اطلاعات، ارایه گزارش به موسسان یا شنیدن یک سخنرانی باشد، یا شاید بخواهید دوره آموزشی جدیدی ارایه کرده یا اهداف شرکت خود را مشخص کنید.
در یک پیش جلسه، اهداف جلسه خود را به تسهیل گر، ثبت کننده مباحث و سایر شرکت کنندگان توضیح دهید و نقش آنها در جلسه را مشخص کنید. این اهداف مشخص را به برنامه ها و خروجی های مشخص پیوند دهید. سپس فهرست کامل شرکت کنندگان و دستور کار جلسه را تهیه کنید. پیشاپیش اهداف جلسه را با تمامی کسانی که در جلسه شرکت خواهند کرد در میان بگذارید.
در مورد اهداف جلسه خود صریح و صادق باشید. برای مثال، اگر جلسه را برای کسب حمایت از عقاید خود ترتیب داده اید و چیزی که واقعا می خواهید همین است، وانمود نکنید جلسه برای یافتن بهترین راه حل تشکیل می شود. وادار کردن افراد به تلاش برای دستیابی به یک هدف پنهانی بسیار بی فایده است.
کم بودن تعداد حضار و همچنین زیاد بودن آنها می تواند از بهره وری جلسه بکاهد، بنابراین، ابتدا اندازه گروه مناسب برای هدف خود را مشخص کنید. گروه های بزرگ برای مباحث یک طرفه مثل اعلان های عمومی مناسب هستند. گروه های کوچک برای همکاری و تبادل نظر مناسب ترند. در صورت لزوم، می توانید گروه های جلسات بزرگ را به زیر گروه ها تقسیم کنید. فهرست شرکت کنندگان را به افرادی محدود کنید که مستقیما با موضوع جلسه در ارتباط هستند و مطمئن شوید که همکاران اثرگذار در تصمیمات، در جلسه شرکت می کنند. اگر آنها نمی توانند شخصا در جلسات شرکت کنند، پیشنهاد دهید که از راه دور مثلا با تلفن یا ویدئوکنفرانس در جلسات مشارکت داشته باشند یا از آنها بخواهید نماینده ای به جای خود بفرستند.
اکنون بر دستورجلسه خود تمرکز کنید. قبل از اضافه کردن هر موردی به آن، فکر کنید که آیا به تامین اهداف جلسه کمک می کند یا خیر، سپس هر موضوع حاشیه ای یا تکراری را حذف کنید. هنگام فهرست کردن موارد، تا جای ممکن همه جزییات را مشخص کنید و همیشه یک چارچوب زمانی برای بحث کردن راجع به آنها در نظر بگیرید. اگر شرکت کنندگان موضوعی را به دستورجلسه اضافه می کنند، زمان لازم برای بحث کردن راجع به آن را از آنها جویا شوید و سپس 50درصد به آن اضافه کنید. اغلب افراد، زمان لازم برای یک بحث را کمتر از حد معمول تخمین می زنند.
برای برگزاری یک جلسه کارا و روان، قوانینی پایه ای تنظیم کنید. نحوه معرفی موضوعات جدید و اتخاذ تصمیمات توسط شرکت کنندگان را مشخص کنید. قوانین رایج شامل این موارد هستند: اجازه دادن به همه شرکت کنندگان برای ارایه نقطه نظراتشان، اتمام جلسه در موعد مقرر، اجتناب از انجام مکالمات جانبی، ارسال ایمیل یا تماس های تلفنی در حین برگزاری جلسه، مخصوصا هنگامی که کسی در حال صحبت برای جمع است. همچنین در جلسات موفق، هدف گروه دستیابی به اتفاق نظراست و در صورت عدم توافق حضار، می توان از روش رای گیری استفاده کرد.
چهار مورد مهم برای پیشروی بهتر جلسات
پس از این که برنامه ریزی برای جلسه را به پایان رساندید، مواردی را برای برگزاری موثرتر آن در نظر بگیرید. استراتژی خود را حول این 4 مورد تنظیم کنید: «تمرکز، ساده سازی، بازخورد و تفریح/همراهی». جلسه را با یادآوری اهداف آن و خروجی های موردنظر آغاز کنید. اگر هیچ کس دستور جلسه خود را از قبل آماده نکرده بود، آن را در اولویت قرار دهید. اگر دستور جلسه ای تهیه کرده اید، از تسهیل گر بخواهید افراد را تشویق به بحث پیرامون مطالبی کند که در حین طراحی دستور کار با آنها مواجه شده اید. هر مورد جدیدی را اولویت بندی کنید، زمان لازم برای بحث درباره آنها را تخمین بزنید و آنها را به برنامه خود اضافه کنید. پیروی دقیق از دستور جلسه بهترین راه حفظ تمرکز است.
حتی جلساتی که به خوبی سازماندهی شده اند، بدون تسهیل گری مناسب طولانی می شوند. افراد برون گرا می توانند بر جلسه مسلط شوند و از ابراز نظر سایرین جلوگیری کنند. برعکس، تسهیل گری بیش از اندازه، مثل زمانی که تسهیل گر سعی در مدیریت دقیق تمامی جزییات جریان جلسه یا مباحث را دارد نیز بهره وری جلسه را مخدوش می سازد. تسهیل گران اثرگذار باید بی طرف باقی بمانند، نظرات مختلف را استخراج کنند و کمک کنند تا گفت وگوها متناسب با دستورکار جلسه پیش برود. آنها باید شنوندگان فعالی باشند که نظرات خوب شرکت کنندگان را تشخیص دهند، نقاط مشترک و مورد توافق را بیابند و بحث را برپایه آن آغاز و نظرات گروه را جمع بندی کنند.
پس از گذشت یک ساعت از جلسه، یک استراحت 15 تا 20 دقیقه ای در نظر بگیرید. جلسه را با مرور کوتاه پیشرفت حاصل شده ادامه دهید. حین برگزاری جلسه به دنبال سرنخ هایی درباره نگرش ها و نظرات شرکت کنندگان باشید. فعالیت هایی که پیشرفت گروه را کند می کنند و یا با اصول یک محیط مشوق و آزاد در تضادند را تشخیص داده و آنها را متوقف کنید. اگر کسی در جلسه اختلال ایجاد کرد، برای استفاده از قوانین جلسه آماده باشید. اگر تنشی به وجود آمد، استراحت اعلام کنید و از کسانی که این بحث را به وجود آورده اند بخواهید آن را مجددا از زاویه دید طرف مقابل بررسی کنند. این کار به آنها فرصتی می دهد تا خونسردی خود را مجددا به دست آورند و به شنوندگان بهتری تبدیل شوند. همیشه به افراد در خفا تذکر دهید و بر رفتار نامناسب آنها تاکید کنید نه بر خود شخص.
یک جو مثبت، همه جانبه و پذیرا ایجاد کنید که افراد را به در میان گذاشتن نظراتشان تشویق می کند. اگرچه ممکن است بعضی مفاهیم بی فایده به نظر برسند اما مخالفان را از ارایه واکنش های منفی سریع منع کنید، اگر افراد احساس امنیت نکنند، جرات ارایه پیشنهادات خود را نخواهند داشت. با دریافت و تحلیل نظرات در دو مرحله مجزا، از مشارکت همه افراد در بحث مطمئن شوید. حتی اگر به نظرات ارایه شده علاقه ندارید، بلافاصله ابراز نکنید و از شرکت کنندگان بخواهید جزییات بیشتری را در اختیار شما قرار دهند. هنگامی که ایده ای منسوخ و قدیمی به نظر می رسد، از ارایه دهنده بخواهید آن را به روز کند. اگر پیشنهاد ارایه شده به بودجه ای زیاد نیاز دارد، از آنها بخواهید پیشنهاداتی درباره تامین بودجه ارایه دهند.
اگر گروه شما برای تولید ایده های جدید به بحث وجدل می پردازد، از این رویکرد استفاده کنید. ابتدا از شرکت کنندگان بخواهید تا آن جا که ممکن است راه حل های «عجیب و غریب» ارایه کنند. سپس، این نظرات را بپرورانید: بحث را براساس آنها شکل داده و آنها را بهبود ببخشید و برای این کار از یک رویکرد خلاقانه پیروی کنید نه عمل گرایانه. سپس با هدف گیری پیشنهاداتی که عملی هستند و یا شاید با ترکیب آنها به مواردی واقعی تر برسید. این کار را با چرخه ای از پالایش ها ادامه دهید و در آن به مطالعه نقاط مثبت و منفی نظرات مشخص بپردازید. سرانجام، از بهترین نظرات حمایت کنید و آنها را به مواردی مشخص و گام به گام تبدیل کنید. اگر نظرات خود را روی وایت بُرد یادداشت کرده اید، برچسب هایی را بین شرکت کنندگان توزیع کنید و بخواهید که آنها را در کنار موارد اولویت دار وایت بُرد قرار دهند. این یک راه ساده برای کوتاه تر کردن فهرست طولانی نظرات و ساده تر شدن مدیریت آنهاست.
ضرورت شوخ طبعی در حین برگزاری جلسه را از یاد نبرید. مزاح و شوخی می تواند به هر جلسه ای طراوت ببخشد و از اضطراب آن بکاهد. مزاح کردن با فردی که بیش از حد انتقاد می کند باعث توقف رفتار منفی و ایجاد شوخ طبعی در او می شود. حتی بسته به مورد، با انتقال جلسه به فضای باز نیز می توانید روحیه افراد را تازه کنید. با استفاده از گرافیک خوب، ارایه ویدئویی یا بازی های مناسب مطالب را مفرح کنید. اگر شرکت کنندگان یکدیگر را نمی شناسند، از بازی هایی مثل «دو حقیقت و یک دروغ» برای ایجاد آشنایی استفاده کنید. هر یک از شرکت کنندگان سه داستان درباره خودشان می گویند و از گروه می پرسند که کدام یک دروغ بوده است. این بازی به سرعت باعث ایجاد فضایی دوستانه می شود.
جمع بندی
قبل از اتمام جلسه چهار نکته مربوط به اتمام جلسه را بررسی کنید: توافق، صدور رای، نقد/ تجلیل و ارتباط. حذف حتی یکی از این گام های حیاتی همه زحمات شما برای برنامه ریزی و برگزاری جلسه را هدر می دهد.
پس از بررسی همه گزینه هایی که گروه مطرح کرده اند، به عنوان یک مجموعه تصمیم بگیرید که کدام یک از نظرات ارزش پیگیری دارند. توافقاتی که از طریق بحث به دست آمده باشند ارجحیت دارند، رای گیری باید آخرین گزینه باشد، زیرا گروه را به برندگان و بازندگان تقسیم می کند. از «تفکرگروهی» یا تصدیق کردن نظرات، قبل از این که همه آن را بررسی کنند، بپرهیزید. به دنبال رویکردهای مختلف باشید و آنها را لحاظ کنید، همه شرکت کنندگان را به بحث بکشانید و آنها را تشویق کنید که هرگونه شروط و استثنائات را نیز بیان کنند. در فواصل معین، رای گیری از مخالفان و موافقان را با استفاده از مشت بسته تا 5 انگشت باز انجام دهید تا نظر هر یک از شرکت کنندگان را بفهمید. هرچه با تصمیم موافق تر باشند، 5 انگشت خود را بالا می برند و اگر اصلا موافق نباشند مشت خود را بالا می برند. این کار به شما دیدگاهی سریع از موردی می دهد که افراد باید برای به توافق رسیدن پیرامون آن تلاش کنند.
وقتی به توافق رسیدید، تصمیمات گروه را به گام هایی مشخص تقسیم کنید و افرادی را انتخاب کنید که به آنها بپردازند. گاهی شرکت کنندگان نگرانند که اگر نظرات خود را بیان کنند، مجبور شوند اجرای آن را نیز به عهده بگیرند. این ترس، افراد را از ارایه پیشنهادات خوب بازمی دارد. درواقع، اغلب کسانی که بهترین نظرات را ارایه می کنند، افراد مناسبی برای انجام برنامه ریزی و پرداختن به جزییات نیستند. با مجزا کردن توفان فکری و اجرا به عنوان دو فعالیت جداگانه با مسوولیت های متفاوت، افراد را به ارایه نظراتشان تشویق کنید.
در هر حال، بهترین کاری که می توانید انجام دهید پایان دادن جلسه در وقت مقرر است. اگر این کار را انجام دهید، افراد درمی یابند که به برنامه زمانی آنها احترام می گذارید. حین اجرای جلسه به زمان بندی خود پایبند باشید، بنابراین هنگامی که به مباحث نهایی دستور کار جلسه نزدیک می شوید، به زمان پایان جلسه نیز نزدیک شده اید. اگر در طول جلسه زمان بیشتری را به یک موضوع خاص اختصاص داده اید، بحث کردن درباره اثرات آن تصمیم بر دستور کار جلسه را فراموش نکنید.
موفقیت های حاصل از جلسه را ارزیابی کنید و به رفع کمبودها بپردازید. برای استفاده از یک سیستم رتبه بندی «موارد صحیح» و «موارد نیازمند تغییر»، فهرست مواردی که به خوبی انجام شده اند و آنهایی را که نیازمند تغییر هستند تهیه کرده و سپس گزینه های خود برای بهبود آنها مطرح کنید. این کار به شما کمک می کند تا الگوها و رفتارهایی را که باعث کاهش اثرگذاری گروه می شوند از ریشه برکنید. یادتان باشد که هم دستاوردهای فردی و هم موفقیت های گروهی را تشویق کنید. لازم نیست قدردانی بسیار پیچیده باشد، فقط کافی است باملاحظه باشید، مثلا شیرینی تعارف کنید و یا اگر جلسه شما الکترونیکی است، یک ایمیل تشکر بفرستید.
اگر صورت جلسه را تهیه و منتشر نکنید، درست مانند آن است که جلسه ای برگزار نشده است. یادداشت ها باعث مرور مطالب جلسه می شوند و مواردی که باید کامل شوند را به افراد یادآوری می کنند. یادداشت موارد بر صفحات بسیار بزرگ در طول جلسه به شما اطمینان می دهد که گروه نیز موضوع را پی گیری می کند. موضوعات مرتبط، توافقات حاصله و مسوولیت های فردی را فهرست کنید. نظرات موافق و مخالف جلسه را نیز در نظر بگیرید. صورت جلسه را به سرعت بین شرکت کنندگان و سایر گروه های ذینفع توزیع کنید. ارسال یک ایمیل یادآوری قبل از جلسه آینده به کسانی که موظف به انجام کاری هستند نیز مفید است.
ادرس منبع:
http://www.movafaghiat.com/index.aspx?siteid=1&pageid=155&newsview=509
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 13:57
آیا از خواب خود لذت می برید ؟
افکار منفی در خواب هم ما را می آزارند!
خواب یکی از نیازهای حیاتی انسان است و همانند نیازهای دیگر در ما انرژی ایجاد می کند. صبح از خواب بیدار می شویم یک خواب خوب، باید در ما انرژی، سرزندگی و شادابی به وجود آورد. اما اغلب افراد از خواب خود لذت نمي برند و صبح، پرانرژی و بانشاط از خواب بر نمي خيزند. بعضي از دیدن خواب های بد و آشفته شکایت دارند و صبح ها به سختی، بی حال و بی رمق از جای خود برمی خیزند. این افراد شايد از نظر كمّي ميزان خواب مناسبی داشته باشند، اما از نظر کیفیت، خواب بد و نامناسبي دارند. عده ای نیز از کم خوابی، پرخوابی، خواب های منقطع، کابوس شبانه و دیگر اختلالات خواب در رنج هستند.
تصمیم گرفتیم این مشکلات را با دکتر ایرج وثوق، روان پزشک و مشاور خانواده در میان بگذاریم. خلاصه این گفت وگو را بخوانيد.
* خواب از نظر روان شناسی از چه اهمیتی برخوردار است؟
- موضوع خواب و خواب دیدن مساله ای است که از قدیم به آن توجه شده. همچنین مساله خواب آن قدر مهم بوده که از قدیم به مساله رویا و تعبیر خواب می پرداختند. در منابع دینی خودمان نیز به این مسايل توجه شده است. در روان شناسی اولین کسی که به طور علمی به مساله خواب پرداخت، فروید بود. فروید معتقد بود شخصیت هر فرد شامل دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه است. بخش ناخودآگاه شامل تجربیات و اتفاقات و مسايل گذشته است که در زندگی ما رخ داده، اثر خود را گذاشته، ولی ما به آن اثر آگاهی نداریم و باعث شده در زندگی و تصمیم گیری های ما مداخله کند. فروید معتقد بود شاهراه رسیدن به ناخودآگاه، خواب هایی است که فرد می بیند و برای بررسی مشکلات روانی از روش تحلیل رویا و یا تفسیر خواب استفاده می کرد. در واقع، زمانی که انسان در زندگی خود تحت تاثیر فشارهای روانی قرار می گیرد، مسلما یکی از تغییرات مهمی که ممکن است رخ دهد، تغییر در خواب بیمار است.
* يك خواب خوب از نظر کمّی و کیفی بايد چه ویژگی هایی داشته باشد؟
- خواب به لحاظ کمیت و کیفیت ممکن است دستخوش تغییر و تحول شود. از نظر کمیت یک فرد طبیعی شش تا هشت ساعت نیاز به خواب دارد و کمتر از آن يعني فرد کم خواب است و بیشتر از نه ساعت، فرد پرخواب است و معمولا خود این کمیت یعنی کم شدن خواب باعث بروز یک سری مشکلات در انسان می شود. مثلا باعث اختلالات اضطرابی، عدم تمرکز حواس، تحریک پذیری، کاهش آستانه تحمل و... می شود. بیشتر خوابیدن فرد نیز، باعث بی انگیزگی و شروع برخی از اختلالات از قبیل افسردگی خواهد شد. پس کمیت خواب و زمان خودش بسیار مهم است. از نظر کیفي نیز یک خواب باکیفیت، خوابی است که ما پس از بیدار شدن لذت ببریم و احساس کوبیدگی و خستگی نکنیم. چنان چه بعد از بیدار شدن از خواب احساس کنیم نمی توانیم راحت بستر را ترک کنیم و سخت از جای خود بلند شویم، يعني این خواب، کیفیت لازم را نداشته است.
* برخي افراد کابوس های وحشتناک مي بينند يا در طول شب چند بار از خواب مي پرند یا اصلا به خواب نمی روند و صبح خسته و کسل از جای برمی خیزند، چه عواملي باعث بروز این اختلالات می شود؟
- کابوس به علت اختلال در یکی از مراحل خواب به وجود می آید. در صورتی که کابوس ها تکراری بوده و ماهیت آزاردهنده داشته باشند می تواند نشان دهنده یکی از اختلالات روان پزشکی باشد. معمولا افسردگی یا اضطراب می تواند ریشه این کابوس ها باشد. بسیاری از این کابوس ها به دلیل یک حادثه یا یک عامل هیجانی منفی به وجود می آید که در خواب به صورت کابوس، مزاحم فرد می شود. به لحاظ کیفی، این که خواب ما تکه تکه نباشد دارای اهمیت است. خوابی که قطعه قطعه و بریده است ممکن است مطرح کننده برخی اختلالات و افسردگی ها باشد. برخی از اختلالات باعث می شوند خواب فرد منقطع شود. وقتی فرد دچار اضطراب شدید است معمولا خواب فرد منقطع می شود و از خواب می پرد.
برخي افراد خيلي طول می کشد تا به خواب روند و مرتب در رختخواب غلت مي زنند. آیا در این افراد نیز اختلال وجود دارد؟
- بله. معمولا باز هم اختلالات اضطرابی و اختلالاتی که ذهن فرد را مشغول می کند باعث دیر به خواب رفتن این افراد می شود.
* مشكل افرادي كه صبح زود از خواب بلند می شوند چیست؟
- افراد معمولا در اختلالاتی مانند افسردگی سحرخیزی داشته و صبح خیلی زود از خواب بلند می شوند.
* محتوای خواب هایی که فرد می بیند تجلی چه چیزهایی در زندگی اوست؟
- معمولا تجلی اتفاقات روزمره، دغدغه های فکری، ناراحتی ها، نگرانی های هیجانی و عاطفی او و... است. اگر چنان چه فرد، خواب هایی با یک محتوا و به طور مکرر می بیند نشان می دهد که یک مساله، یک اختلال یا یک موضوع دارد فکر او را آزار می دهد. مثلا فردی که دايم خواب می بیند دارد از دست کسی فرار می کند، به نظر می آید که زمینه اضطراب را در خودآگاه خود دارد که در ناخودآگاه، خودش را به این فرم نشان می دهد. کسی که در خواب تشیيع جنازه، عزاداری یا اتفاق بدی را می بیند، نشان می دهد که فرد بار هیجانی و یا خلق منفی را در حالت خودآگاه دارد. گاهی اوقات ما خواب هایی که می بینیم به این فرم نیستند. یعنی یک موضوع و یک محتوا به طور مکرر دیده نمی شود، موضوعات پراکنده و تکه تکه است. بعضي خواب ها را یک جا می بینیم، خواب هایی دیگر را جای دیگر می بینیم. درواقع، این خواب ها نشان دهنده اشتغال ذهنی، درگیری و حجم کار زیاد، اضطراب و استرس بالا و نداشتن مدیریت و برنامه ریزی است که به نظر می آید با حل این مسايل این مشکلات اصلاح می شود.
* در زمينه بهداشت خواب، برای یک خواب خوب و مفید چه توصیه ای دارید؟
- در جایی که می خوابید تلویزیون وجود نداشته باشد.
- اگر نیم ساعت طول کشید اما خوابتان نبرد بلند شوید و به کار دیگری مشغول شوید، بی جهت در رختخواب نمانید.
- قبل از خواب، يك چيز شیرین مانند یک قاشق عسل، یک خرما یا یک لیوان چای شیرین بخورید.
- قبل از خواب دو، سه صفحه کتاب بخوانید.
- کسانی که موقع خواب افکار منفی به سراغشان می آید، مي توانند به صداي آرام رادیو گوش کنند، این طوري مغز کمی درگیر شده و از مسايل حاشیه ای فارغ مي شود.
* آیا محتوای خواب در تشخیص اختلالات روان پزشکی کمک کننده است؟
بله. مثلا فردی که خواب می بیند دارد تعقیب می شود یا فردی که می بیند دشمن دارد، نشان دهنده یک جور نگرانی و نگرش بدبینانه فرد در زندگی بیداری اوست. گاهی برخی از اختلالات اضطرابی شدید می تواند بر خواب های بیمار تاثیر بگذارد. مثلا حوادثی که تهدیدکننده زندگی است ممکن است به صورت رویاهای مزاحم و تکرارشونده که بیشتر در اختلال "استرس پس از ضربه " دیده می شود، خودش را نشان دهد. بنابراین اگر خوابي کسی را به طور مکرر آزار می دهد و از خواب بیدارش می کند فرد باید به روان پزشک مراجعه کند و تحت درمان قرار گیرد. روان پزشک با استفاده از تکنیک های روان شناختی به فرد بیمار کمک می کند تا این برانگیختگی ها کاهش یابد.
در مورد بی خوابی یا پرخوابی به جز موارد بالا، اگر عملکرد کلی فرد خوب است و با مداخلاتی مانند رعایت بهداشت خواب مانند مکان، بستر، زمان، تغذیه و... مرتفع می شود، نیازی نيست که فرد به روان پزشک مراجعه کند. اما اگر دیدیم بی خوابی یا پرخوابی همراه با یک سری علايم دیگر همراه است یا عملکرد فرد مختل شده، برای مثال به جز مشکل خواب، فرد استرس و افسردگی دارد يا درس نمی خواند، این فرد حتما باید به یک روان پزشک مراجعه کند.
مشکل خواب ممکن است علامتی از یک اختلال باشد که برای درمان آن باید عامل زمینه ای مشخص شود. مثلا یک نفر ممکن است زمینه افسردگی داشته باشد و باید افسردگی اش درمان شود. نمونه دیگر، افسردگی دوقطبی است. در این بیماری فرد نیاز به خواب ندارد و فکر می کند اگر سه ساعت بخوابد کافی است. خوشبختانه ما کلینیک خواب داریم، مریض یک شب در کلینیک مي خوابد و در طول شب تمام چيزهايي که اتفاق می افتد توسط دستگاه ثبت شده و اختلال خواب بیمار تشخیص داده می شود.
* چند نوع اختلال در خواب وجود دارد؟
- حداقل صد و پنجاه نوع اختلال خواب و بیداری وجود دارد. به جز اختلالاتی که گفته شد، شایع ترین آنها نارکولسپی یا حملات خواب است. مثلا فرد سر کلاس چرت می زند و یک لحظه به خواب می رود، فلج خواب یا بختک، راه رفتن در خواب، آپنه یا وقفه تنفسی هنگام خواب، شب ادراری، خرخر کردن و... است.
* فلج خواب یا بختک که بین مردم رایج است، چه علایمی دارد؟
- فلج خواب یا بختک به حالت ناتوانی در انجام حرکات ارادی حین خواب گفته شده و از چند ثانیه تا چند دقیقه طول می کشد. علایم فلج خواب شامل موارد زیر است: 1- ناتواني در حرکت دادن تنه، دست و پا و صحبت کردن، فرد از شدت ترس مي خواهد فرياد بکشد و براي بيدار شدن تقلا مي کند. 2- فلج تمام و يا بخشي از عضلات بدن. 3- احساس خفگي و مرگ، گويي، چيزي روي قفسه سينه فرد قرار گرفته است. 4- توهم.
* گفتید ناخودآگاه نقش مهمی در خواب های ما دارد، در این صورت چگونه می توان ناخودآگاه را مثبت کرد؟
- روش اول اصلاح خودگویی ها یا همان گفت وگوهای درونی است که در طول روز مدام آنها را به خود می گوییم. در مواجهه با مشکلات وقتی تحت فشار و استرس قرار می گیریم از جملاتی نظیر "من چقدر بیچاره و بدبختم"، "من چقدر بدشانسم" و... استفاده می کنیم، این خودگویی ها بار منفی داشته و بر ناخودآگاه ما اثر منفی می گذارد. روش دوم استفاده از قانون تلقین است. بايد برای خودمان عبارات مثبت بسازیم و روزها با خودمان تکرار کنیم تا این جملات وارد ناخودآگاه ما شوند. این دو روش، شیوه هایی هستند که با آنها می توان ناخودآگاه را برنامه ریزی کرد.
* گاهی برخی از خاطرات و اتفاقات بد که حتی سال ها از آن گذشته در خواب باعث آزار فرد می شوند. مثلا فرد مدام خواب می بیند به جلسه امتحان نرسیده یا در امتحانی پذیرفته نشده است، برای از بین بردن این خاطرات چه باید کرد؟
- برای از بین بردن این خاطرات که باعث آزار فرد می شود باید به روان پزشک مراجعه کرد. روان شناس یا روان پزشک با استفاده از تکنیک های روان شناختی مختلف آنها را از بین می برد.
* آیا خواب مردان و زنان با هم تفاوتی دارد؟
- معمولا زن ها خوابشان را با جزيیات دقیق تری به یاد می آورند و تعریف می کنند ولی مردها یا معمولا خواب یادشان نمی ماند یا اگر یادشان بماند، بخشی از آن در خاطرشان مي ماند. همچنین خواب هایی که مردها می بینند کمتر رنگی است اما خواب های خانم ها بیشتر رنگی است.
نتیجه:
خواب تجلی افکار و اتفاقات روزانه و گذشته فرد است، بنابراین در صورتي که مایل باشیم خواب خوب و راحتی داشته و روز خود را پرانرژی، شاداب و با شور و نشاط آغاز کنیم، باید در شیوه زندگی خود نیز تغییرات اساسی و ریشه ای ایجاد کنیم، زیرا نگرش صحیح، عاقلانه و منطقی انسان به زندگی و هر اتفاق وحادثه ای، نقش مهمی در ایجاد افکار درست و مثبت دارد.
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 13:55
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 13:44
مواهب دنيا هر قدر فراوان و بي حساب باشد براي استفاده از آن وقت لازم است. مي گويند: وقت از طلا گرانبهاتر است؛ زيرا به وسيل? صرف وقت مي توان طلا به دست آورد ولي دقايق تلف شده را به طلا نمي توان خريد. با وجود اين چه بسيارند اشخاصي که وقت خود را بيهوده تلف مي کنند، گويي قرنهاي متمادي در اين جهان زندگي خواهند کرد. اگر پولشان گم شود ملول و آزرده مي شوند و در جستجوي آن از هيچ تلاشي دريغ نمي کنند، ولي هيچ وقت از تلف شدن وقت خويش اظهار ملالت نمي کنند. وقت، يعني زندگي، اين روزها و شبها که علي الدّوام از برابر ما مي گذرد و چون مهره هاي سفيد و سياه در تاس فنا مي ريزد، هر کدام قطعه اي از زندگاني ما را تشکيل مي دهد. هر روزي که مي گذرد زندگي کوتاه تر مي شود و ما يک قدم به قبر نزديکتر مي شويم. اين قافل? عمر بسرعت مي گذرد و ما را به همراه خود به آستان مرگ مي کشاند. افسوس که ما از اين حقيقت روشن بي خبريم تا وقتي که کار از کار مي گذرد و بهار عمر سپري مي شود و برف پيري سر و رويمان را مي پوشاند آن وقت در بازپسين ايّام حيات، هنگامي که آفتاب عمر نزديک غروب رسيده، دمي به جاي خود توقف مي کنيم و حوادث گذشته را که چون نواري دراز، پشت سر ما تا دور? طفوليت امتداد مي يابد، از نظر مي گذرانيم و به روي خراب? آمال خويش با حسرت و ندامت اشک مي ريزيم ولي هيهات! کار از کار گذشته و پشيماني سودي ندارد.
زندگاني چنان کوتاه است که هنوز چشم نگشوده بايد از اين سراي، رخت سفر ببنديم، با وجود اين، يک ثلث اوقات خود را در خواب راحت مي گذرانيم و دو ثلث ديگر را در خواب غفلت! هميشه در خوابيم[24] و فقط موقعي بيدار مي شويم که بايد بميريم. يکي از بزرگان گويد: روزگار زندگي را چنان بگذرانيد که به هنگام مرگ دچار حسرت نشويد. اين سخن عين حکمت است ولي کيست که آن را به کار بندد و دقايق عمر عزيز را بيهوده تلف نکند؟!
مي گويند: اسکندر در اثناي سفر به شهري رسيد و از گورستان عبور کرد، لوح قبور را خواند و به حيرت فرو رفت؛ زيرا مدت حيات صاحبان قبور که بر روي سنگها رقم شده بود، هيچ کدام از ده سال تجاوز نمي کرد. يکي از بزرگان شهر را پيش خواند و به او گفت: شهري باصفا، با هواي خوب و آب گوارا چرا زندگي مردمش چنين کوتاه است؟ آن مرد بزرگ در پاسخ گفت: ما زندگي را با نظري ديگر مي نگريم. زندگي به خوردن و خفتن و راه رفتن نيست، ـ که در اين قسمت ما و حيوانات تفاوتي نداريم ـ زندگي حقيقي آن است که به اقتضاي حکمت در جستجوي معرفت بگذرد. بدين قرار هيچ کس بيش از پنج يا شش و حداکثر ده سال زندگي نمي کند؛ زيرا قسمت اعظم عمر به غفلت سپري مي شود.
بزرگي گويد: دو چيز است که باز نمي گردد، روزي که از دست رفت و تيري که از شست رها شد. بنابر اين بايد قدر روزها را بدانيم و آنها را بيهوده تلف نکنيم.
اين که گفته مي شود قدر وقت را بدانيد و دقايق گرانبها را بيهوده از دست ندهيد مقصود اين نيست که دائماً در کوشش و اضطراب باشيد و راحت و آرام را برخود حرام کنيد. نه اين هم غلط است. اعتدال، طريق? عاقلان است و هر چيزي به جاي خويش نيکوست. در موقع کار، کار و به هنگام راحت، آسودگي و استراحت. ساعاتي که در مصاحبت دوستان مي گذرد يا براي گردش و ورزش و تفريحات سالم مصرف مي شود در رديف اوقات تلف شده نيست. ورزش و تفريح هزاران فايده دارد که کوچکترين آن دفع ملالت کارهاي روزانه است، بعلاوه ورزشهاي سخت وسيل? خوبي براي تربيت روح است و به کمک آن مي توانيم بر هوسهاي خود غالب شده، روح سرکش را تحت نفوذ خويش درآوريم. [25]مکرر مي شنويم که خيلي ها از نداشتن وقت شکايت مي کنند و مي گويند که قسمت اعظم کارهايشان راکد مانده و فرصتي براي انجام آن به دست نمي آورند، بايد توجه داشت که اين ناشي از بي نظمي و برنامه ريزي نکردن در کارهاست و نبايد آن را بهانه براي کميِ وقت، قرارداد. بعضي ديگر از کثرت کار اظهار ملالت مي نمايند و اظهار مي دارند که تراکم امور آنها را خسته و وامانده کرده است. اينان نيز به راه خطا مي روند چون بيکار نشستن و دست روي دست گذاشتن، خستگي را رفع نمي کند بلکه انسان را خسته تر مي کند. براي رفع ملالت نبايد از کار گريخت بلکه بايد کارهاي متنوّع را پيش گرفت. بدن هيچگاه از کار باز نمي ايستد. حتي موقعي که اعصاب ما، در ظاهر، از کار باز مي ماند باز هم مغزمان بيدار است و کار مي کند. بنابر اين ما هميشه کار مي کنيم. اصولاً در قاموس انسان نبايد واژ? خستگي راه يابد. چيزي که هست، ما از کارهاي يکنواخت خسته مي شويم و مي خواهيم کار تازه اي داشته باشيم.
برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 13:40